خرید بک لینک
جمعه نشسته ام خبر روز دنیای نفت و گاز را مرور می کنم و منتظر پایان یافتن این بحرانم. هرگز فکرش هم نمی کنی ممکن است از همین چند لحظه بعد چه دغدغه ای توی سرت بیفتد. دو - سه روزی است که یک مخزن استوانه ای در یکی از پتروشیمی ها آتش گرفته و خاموش هم نمی شود. به هر حال صحبت چند تن مواد سوختنی است و بعد مجاورت دیگر مخازن و ... هیچ شوخی بردار هم نیست. روی خط کانال نفت و گاز بالا پایین می روم و پیش برد کار را رصد می کنم. اخبار خوب و بد همین طور پشت سر هم می رسد. خبر بد می گوید به زودی بحران تبدیل به فاجعه می شود. خبر خوب از رفع شدن خطر قبلی تا اطلاع ثانوی می گوید و همین طور

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

جمعه دو – سه روز بود به هر کدام از شماره هایش زنگ می زدم جواب نمی داد. خاموش بود، در دسترس نبود یا جواب نمی داد. دلم تنگ شده بود و می خواستم کمی حال و هوایم عوض شود. شماره تلفن مادر را هم داده بود اگر لازم شد خبر بگیرم اما او هم جواب نداد. کم کم نگران شدم. یک ور ذهنم می گفت باز پا شده اند با همسر محترم از این مسافرت هایی رفته اند که تمام گوشی ها را خاموش می کنند اما یک ور ذهنم همه اش می پرسید آخر نمی شود که ...دیروز صبح که جواب تلفنم را داد خیالم راحت شد. عذرخواهی کرد. گفتم باز تو مفقود الاثر شدی ...؟ توضیح داد که چه خبرهایی بوده. حرف های معمولی می زدیم اما باز ذهنم

برچسب: دانلود آهنگ شاد هفته وحدت,آهنگ شاد هفته وحدت, نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

جمعه مثلاً خیر سرم آمده ام سر جلسه امتحان. چیزی که نخوانده بودم اما گفتم به هر حال باز با خودم نگویم کم همتی کردی نرفتی؛ از همین کل کل های همیشگی با خودم. خوشحال رفته ام طبقه پایین موسسه. سلام می کنم و طبق معمول محمدی چشم غره می رود اما اکبرپور لبخند می زند. می گویم یادم رفته کارت ورود به جلسه را پرینت بگیرم. همان طور که کد ملی ام را وارد می کند می گوید: امتحان هفته پیش را هم که نبودی. چند وقتی است عین این ناظم های بد اخلاق حرف می زند. می گویم قبلاً گفته بودم عروسی برادرم هست نمی توانم بیایم.کارت را پرینت می گیرد و می دهد دستم. از پله ها که می روم بالا با خودم

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

جمعه همه ی دختران بایدشعری داشته باشندکه برای آنان نوشته شده باشد حتی اگر لازم باشد برای این کارآسمان به زمین بیاید ریچارد براتیگان *** شب قبل خیلی دیر خوابیدم و صبح هم دیرتر از همیشه بیدار شدم. صبحانه خورده و یا نخورده می فهمم که قرار است دایی جان مارکوپولوی من بیاید. وقتی می آید از آخرین سفرش به مشهد برای مامانی سوغاتی آورده است. از کنارش که رد می شوم صدایم می کند: کجا می روی؟ باید کتابم را بخوانی ... می خواهم ببرمش ... زود! مثل فنر از جایم می پرم و کتاب را از دستش می قاپم. کتاب که نه، تعدادی برگه A5 صفحه آرایی شده میان یک برگه A4 طراحی شده

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

دوشنبه امروز اولین نامه ام برای کودکم رو هم نوشتم (دیگه براش جنسیت تعیین نکردم؛ حسم بهش کودکم بود). بهره امروز مطمئناً همینه و گرنه باقی روز به کرختی و کشداری گذشت. چقدر خوبه وقتی این جوری می شم بهم مأموریت می خوره می رم بیرون از شرکت و می تونم یه عالم درون خودم کش بیام. البته خطرناک هم هست. دو سه بار که نزدیک بود برم زیر ماشین چون حسش نبود اطراف رو بپام! یه بارم زمین خوردم که فکر کنم حال نداشتم پام رو جای درست بذارم! با این حال فکر کنم روز خوبی بود؛ عصری حال بهتری داشتم. یکشنبه چرا حالم یه جوری بود انگار زهر می خوان بریزن تو حلقم؟ چرا فکر کردم حماقت محض بو

برچسب: بی حسی انگشتان دست,بی حسی,بی حسی دست و پا,بی حسی انگشتان پا,بی حسی دست چپ,بی حسی کف پا,بی حسی انگشت شست پا,بی حسی ران پا,بی حسی نوک انگشتان دست,بی حسی موضعی برای اپیلاسیون, نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

پنجشنبه یه چیزی که باعث میشه واقعاً از سبک زندگی خودم لذت ببرم اینه که دنبال هیجان، شادی یا چیزایی مثل این بیرون از خودم، هیچ جا دنبالش نمی گردم. همین که بیرون از خودت دنبال چیزی گشتی، همین که پیداش کردی و ازش لذت بردی، دیگه معتادش می شی. اعتیاد خوب نیست، به خصوص به آدم ها. آدم باید همیشه درون خودش یه عالم چیزهای خوب واسه لذت بردن داشته باشه. یه سری علایق، یه سری مهارت ها، جذابیت ها، هر چند به نظر دیگران کسل کننده بیاد. چیزی که شادت می کنه خوبه. به خصوص که این جور چیزا مزاحمتی برای دیگران هم نداشته باشه. تازه اون ها رو هم سر ذوق بیاره.نشسته ام نقاشی می کنم

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

جمعه مامانی آمده امروز می گوید: «دیروز که رفته بودیم سر خاک، سال پدر بوده. گفتم توی ماه ذیحجه از دنیا رفت! چند وقتش قبلش بود که به من گفت خواب دیدم ساکم را داری می بندی که برم حج!» بغض می کند. *** یادم افتاد آن شب که رفته بودم کتاب فروشی، «عقاید دلقک» هم در بین کتاب ها بود. به هر حال یکی از بهترین کتاب هایی است که خوانده ام و کلاً مرا می برد توی یک فضای دیگر. حیف که این روزها تحمل کتاب خواندن را ندارم و گر نه دلم چیزی شبیه همین می خواست تا بخوانم. کتاب خواندن و فیلم دیدن مثل یک سوهان شده است شروع که می شود روی روحم اصطکاک وحشتناکی دارد که نمی گذارد لذت ببرم. کلاف

برچسب: دلتنگی,دلتنگی یعنی,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی چیست,دلتنگی مادر,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی شعر,دلتنگی عاشقانه,دلتنگی دختر برای پدر, نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

شنبه رسیده ام خانه؛ خیلی زودتر از همیشه. حسابی هم خرید کرده ام؛ میوه، پیاز، قرص و دوا و از این جور چیزها. مامانی با تعجب می گوید: زود اومدی؟! خریدها را ولو می کنم روی اپن آشپزخانه: دارم می میرم، حالم خوب نیست!- چی شده مگه؟- سرما خوردم!توی خاندان ما اصلاً رسم لوس کردن و قربان صدقه رفتنی وجود ندارد. کلاً کسی ناز نمی کشد؛ به خصوص در خاندان مادری (!) پس برای این که عمق فاجعه را بفهمانی کمی باید مایه بگذاری! خودم را می اندازم توی اتاق و اضافه می کنم: ... دارم می میرم!البته پر بیراه هم نبود. از بس که از صبح عطسه کردم و دستمال کاغذی مچاله ریختم توی سطل

برچسب: نویسنده: نگار کاظمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:01

صفحه بندی